7/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
چای و شکلات به دست مچاله میشم روی مبل جلوی تی وی و میزنم شبکه رادیو جوان . نوچ ! آهنگاش به دلم نشست :/ میزنم همون جم فود همیشگی و یه قلوپ از چایمو میزنم تو رگ :| از سمت چپی که نشستم صدای ویز ویز مگس میاد . سرمو برمیگردونم ولی اثری ازش نیس :| . چندین بار برگشتم ولی نبود که نبود :/ یه گور باباش میگم و...
8/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
چهارتا سیب زمینی آب پز کردهـ دور هر کدوم فویل پیچیدهـ میگه شام سیب زمینی تنوری درست کردم :| ! مادرِ من حال نداشتی غذا درست کنی دیگه چرا مارو خر فرض میکنی آخه فدات شم :| . خلاصه که یه نگاهـ به سیب زمینی ها میکردم و یه نگاهـ به افق :)) خلاقیت موج میزنه اصن
9/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
با صدای مزخرفِ آلارم گوشی یک چشمشو به زور باز کرد . صدا را خفه کرد و چشماشو بست . توی دلش به زمین و زمان فوش میداد که چرا هر روز صبح زود باید بیدار بشه . با چشم بسته و اخم غلیظ و سر و وضع به هم ریخته اتاقشو به مقصد wc ترک کرد . زیر لب همچنان بد و بیراهـ میگفت . به هر جون کندنی بود با آب ولرم صورتشو ...
10/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
چند وقتی هست که دانشگوهـ شروع شدهـ . ترم خوبی نیس ! هم درسا مزخرف شدهـ و هم مثل مدرسه هر روز هفت صبح کلاس دارم ! (هرچند همش در حال پیچوندنم D: ) ولی دارهـ میگذرهـ مثل اون دوازدهـ سال مدرسه ! یا مثل چندین ترمِ گذشته :) . راستش وقتی به این گذر زمان فکر میکنم با خودم میگن " شِت :| یعنی این همه از عمرم ...
11/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
سه چیز توی دنیا بالاترین لذت و آرامش رو دارهـ ! خوردن ، خوابیدن ، دستشویی کردن D: . بقیه لذت ها توی جیبِ این سه تا جا دارن :>
12/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
واقعا نمیفهمم مردم چجوری میتونن پی اماشونو دیر سین کنن :| من هزاران هزار بار با خودم عهد بستم که مثلا فلانی پی ام داد حق نداری تا بیس و سه مین سین کنی ، ساعت ها میشینم امر و نهی میکنم به خودم ولی تا طرف پی ام میدهـ مثل بختک توی صفحه چتشم و در حال تایپ :| . والا من اگه انقد صبر و حوصله داشتم کنکورمو ...
13/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
دراز کشیدم روی تخت و زل زدم به یه نقطه ی نامعلوم توی تاریکیِ اتاق . از سمت چپ و بیرون از پنجرهـ صدای برف و بارونو میشنوم ! قبلا عاشق این هوا بودم ولی چند سالی میشه که خیلی از این صدای بارش میترسم ! با اینکه از شدت خستگی رو به موتم و چشمام به زور بازهـ ولی دارم به این فکر میکنم که اگه همین الان یهویی...
14/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
پرونده به دست از ماشینِ آموزشگاهـ اومدیم بیرون ! تا تَه کوچه دخترهـ هی حرف میزد نمیتونستم دقیق بفهمم چی شدهـ :| ازش خدافظی کردم و به سمت کوچه پایینی رفتم ... یه قدم... دو قدم... دیدم دوستم جلوتر وایسادهـ! دیگه نفهمیدم چی شد. من بدو اون بدو =)) خودمو کنترل کردم که فقط جیغ نکشم، رسیدیم به هم، پریدم بغ...
15/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
قابلمه رو با یا قاشق برداشتم و همون وسطِ مطبخ نشستم . چراغو روشن نکردم ولی یه نورِ کمی از سالن ، مطبخ رو روشن کردهـ بود D: . مشغولِ خوردن شامِ عزیزم شدم که یهو دیدم از سمتِ چپم به فاصله خیلی کم یه سوسکِ زشت به سمتم اومد و قصد داشت بهم حمله کنه :| قابلمه رو برداشتم و با شجاعتِ تمام و عربدهـ کشان پا ب...
16/
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:58
اگر میتونستم چیزی رو کشف کنم یا بسازم ، حتما دارویی برای رفعِ دلتنگی میساختم :) . چون میدونم خیلی از آدمای دنیا ، از دست رفته ای دارن ، یه از دست رفته ی دوست داشتنی که شب و روز توی خیالشون با اونها زندگی میکنن :) . این آدما زندهـ بودنشون شدهـ بر پایه ی دلتنگی و بی قراری ...! راستی ، مقصر این همه دلت...
22/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
رفته بودم انقلاب چندتا کتاب برای دانشگوهـ بگیرم که چشمم خورد به یه دست فروش . یه آقای میان سالِ خوش رو . یه نگاهـ به کتاباش انداختم دیدم ای وایِ من ، این همون کتابیه که چند وقتی میخواستم بگیرمش ! "چهار اثر فلورانس" . شنیدهـ بودم کتاب معروفیه ولی تا ب
23/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
" یه روزی پر از حرف بودم . دلم میخواست هرچی توی دلم هست بگم ولی نمیتونستم . یه کاغذ سفید گذاشتم جلوم هی کشیدم ، کشیدم ، کشیدم ... یهو به خودم اومدم دیدم شدهـ این (اشارهـ به یه نقاشی) . با خودم گفتم اَاَاَ من چقدر حرف داشتم :) . تو هم تا حالا اینطوری شدی؟ ... در جواب این سوال فقط لبخند زد :) " . به ط...
24/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
با صدای مزخرفِ آلارم گوشی یک چشمشو به زور باز کرد . صدا را خفه کرد و چشماشو بست . توی دلش به زمین و زمان فوش میداد که چرا هر روز صبح زود باید بیدار بشه . با چشم بسته و اخم غلیظ و سر و وضع به هم ریخته اتاقشو به مقصد wc ترک کرد . زیر لب همچنان بد و بیر
25/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
گلوی من ، حامله ی یک جنین بیش از ۹ ماهه ست ، به نام "جیغ" . بچه تر که بودم بارها تمرین میکردم که مثل چندتا از همکلاسی هام جیغ بنفش بکشم ، اما جز یه صدای عجیب که بیشتر شبیه داد زدن بود چیز دیگه ای شنیدهـ نمی شد . بعدتر ها فهمیدم که اتفاقا بلدم جیغ بکش
26/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
چند وقتی هست که دانشگوهـ شروع شدهـ . ترم خوبی نیس ! هم درسا مزخرف شدهـ و هم مثل مدرسه هر روز هفت صبح کلاس دارم ! (هرچند همش در حال پیچوندنم D: ) ولی دارهـ میگذرهـ مثل اون دوازدهـ سال مدرسه ! یا مثل چندین ترمِ گذشته :) . راستش وقتی به این گذر زمان
27/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
دست از طراحی میکشم و میرم قرص بخورم بلکه این سر درد لعنتی خوب شه . هرچی میگردم پیدا نمیکنم ، عصبی تر برمیگردم توی اتاقو یه چادر میپیچم دور سرم و محکم گرهـ میزنم . هرچی به شنبه نزدیک میشیم حالم بدتر میشه . میخوام آهنگ گوش کنم ولی وقتی یاد سر دردم میوفتم بیخیال میشم . میرم سراغ طراحیم ، این بهتر از فک...
28/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
بعد از پنج و نیم روز تنهایی و مجردانه زندگی کردن ، خانوادهـ اومدن . خونه بوی گوهـِ میگو و ماهی گرفته بس که آوردن :/ امروز به معنای واقعی از دنیای مجازی چیزم گرفت :| ملت انقد هَوَل آخه ؟ دوتا تیم شخمی بازی دارهـ دیگه چرا مارو جر میدید با پست و استوری
30/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
به طرز عجیبی دلم شادهـ ! اگه تا فردا این شادیِ ناخواندهـ پیش دلم بمونه نمیذارم احدی فردامو خراب کنه _|_ . احتمالا فردا دوبارهـ خانوادهـ میرن قم و باز من میمونم و خودم D: . دیگه به این تنها بودنا عادت کردم و میشه گفت دوسش دارم . از یه نفر به شدت متنفرم ولی نمیدونم چرا انقد باهاش خوبم :| یکی نیس بگه پ...
31/
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:16
واقعا نمیفهمم مردم چجوری میتونن پی اماشونو دیر سین کنن :| من هزاران هزار بار با خودم عهد بستم که مثلا فلانی پی ام داد حق نداری تا بیس و سه مین سین کنی ، ساعت ها میشینم امر و نهی میکنم به خودم ولی تا طرف پی ام میدهـ مثل بختک توی صفحه چتشم و در حال تایپ :| . والا من اگه انقد صبر و حوصله داشتم کنکورمو ...