گلوی من ، حامله ی یک جنین بیش از ۹ ماهه ست ، به نام "جیغ" . بچه تر که بودم بارها تمرین میکردم که مثل چندتا از همکلاسی هام جیغ بنفش بکشم ، اما جز یه صدای عجیب که بیشتر شبیه داد زدن بود چیز دیگه ای شنیدهـ نمی شد . بعدتر ها فهمیدم که اتفاقا بلدم جیغ بکشم اما انگار چیزی بین راهـ گلوم مانع میشد . ناراحت و عصبی که میشدم همیشه یا توی بالشت جیغ هامو خفه کردم یا توی گلوم جیغ کشیدم . هیچوقت فکر نمیکردم این ویژگی از انسان انقدرها اهمیت داشته باشه اما امشب برام شد آرزو ... امشب فهمیدم سال هاست یه جیغ فرابنفش به این زندگی بدهکارم . حس کردم تمام عقدهـ ها و تنهایی ها و سکوت ها و لحظه های بدی که هیچ وقت هیچکس نفهمید چجوری گذروندم باعث تقویتِ چیزی توی گلوم شدهـ و حالا مشتاقانه و بی صبرانه در آرزوی پیدا کردن خلوت ترین جای ممکن و پس دادن بدهی به زندگیم هست :) شاید به ظاهر هیچ اتفاقی نیوفته اما میدونم که به اندازهـ ی سال ها خودخوری سبک میشم .
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح