خرید بک لینک

درباره سایت

31/

آخرین مطالب

امکانات وب

دراز کشیدم روی تخت و زل زدم به یه نقطه ی نامعلوم توی تاریکیِ اتاق . از سمت چپ و بیرون از پنجرهـ صدای برف و بارونو میشنوم ! قبلا عاشق این هوا بودم ولی چند سالی میشه که خیلی از این صدای بارش میترسم ! با اینکه از شدت خستگی رو به موتم و چشمام به زور بازهـ ولی دارم به این فکر میکنم که اگه همین الان یهویی زلزله بیاد باید چیکار کنم :| . با خودم میگم توی کوتاهـ ترین زمان ممکن دوتا پتوی روم و کوله پشتی و گوشی و چند تا لباس از پشت درِ اتاق برمیدارم و به اخوی هم با بلند ترین صدای ممکن میگم چندتا پتو بردارهـ و از مطبخ چندتا شکلاتِ بسته ای و بطری آب و هرچیز دیگه ای که دم دستم بیاد بردارم و دوتایی بریم وسط کوچه :| . و خوش بینانه به این فکر میکنم که حتما به کوچه میرسیم و زندهـ میمونیم :|

برچسب: نویسنده: میلاد فلاح تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:58

صفحه بندی