پرونده به دست از ماشینِ آموزشگاهـ اومدیم بیرون ! تا تَه کوچه دخترهـ هی حرف میزد نمیتونستم دقیق بفهمم چی شدهـ :| ازش خدافظی کردم و به سمت کوچه پایینی رفتم ... یه قدم... دو قدم... دیدم دوستم جلوتر وایسادهـ! دیگه نفهمیدم چی شد. من بدو اون بدو =)) خودمو کنترل کردم که فقط جیغ نکشم، رسیدیم به هم، پریدم بغلش ... فقط گفتم قبوول شدم قبوول شدم :)) و اینچنین شد که بعد از دو سال رفتن و اومدن و پشت گوش انداختن و چند بار رد شدن، امتحان شهریِ رانندگی رو قبول شدم. شاید توی این دو سال بهترین اتفاق بود برام :) . حالا یارُم بیاع دلدارُم بیاع :>
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح