برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
چهارتا سیب زمینی آب پز کردهـ دور هر کدوم فویل پیچیدهـ میگه شام سیب زمینی تنوری درست کردم :| ! مادرِ من حال نداشتی غذا درست کنی دیگه چرا مارو خر فرض میکنی آخه فدات شم :| . خلاصه که یه نگاهـ به سیب زمینی ها میکردم و یه نگاهـ به افق :)) خلاقیت موج میزنه اصن
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
سه چیز توی دنیا بالاترین لذت و آرامش رو دارهـ ! خوردن ، خوابیدن ، دستشویی کردن D: . بقیه لذت ها توی جیبِ این سه تا جا دارن :>
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
واقعا نمیفهمم مردم چجوری میتونن پی اماشونو دیر سین کنن :| من هزاران هزار بار با خودم عهد بستم که مثلا فلانی پی ام داد حق نداری تا بیس و سه مین سین کنی ، ساعت ها میشینم امر و نهی میکنم به خودم ولی تا طرف پی ام میدهـ مثل بختک توی صفحه چتشم و در حال تایپ :| . والا من اگه انقد صبر و حوصله داشتم کنکورمو دَهـ بیس سی چِل نمیکردم :| . بعد حالا مثلا مگه طرف چه خری هس که من انقد وقت بذارم براش و کلی دودوتا چهارتا کنم واسه تایمِ جواب دادن و سین کردنش ! جمع کنید این بازیِ کثیف رو :|
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
قابلمه رو با یا قاشق برداشتم و همون وسطِ مطبخ نشستم . چراغو روشن نکردم ولی یه نورِ کمی از سالن ، مطبخ رو روشن کردهـ بود D: . مشغولِ خوردن شامِ عزیزم شدم که یهو دیدم از سمتِ چپم به فاصله خیلی کم یه سوسکِ زشت به سمتم اومد و قصد داشت بهم حمله کنه :| قابلمه رو برداشتم و با شجاعتِ تمام و عربدهـ کشان پا به فرار گذاشتم و خودم رو نجات دادم /:) . هرچند همه ی اینا ساخته ی ذهنم بود و فقط یه لحظه یه سایه دیدم و همینطور که مشغولِ غذا خوردن بودم با خودم فکر کردم اگر واقعا سوسک بود همچین کاری میکردم D: .
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
اگر میتونستم چیزی رو کشف کنم یا بسازم ، حتما دارویی برای رفعِ دلتنگی میساختم :) . چون میدونم خیلی از آدمای دنیا ، از دست رفته ای دارن ، یه از دست رفته ی دوست داشتنی که شب و روز توی خیالشون با اونها زندگی میکنن :) . این آدما زندهـ بودنشون شدهـ بر پایه ی دلتنگی و بی قراری ...! راستی ، مقصر این همه دلتنگی که دنیا رو پر کردهـ کیه ؟
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
" یه روزی پر از حرف بودم . دلم میخواست هرچی توی دلم هست بگم ولی نمیتونستم . یه کاغذ سفید گذاشتم جلوم هی کشیدم ، کشیدم ، کشیدم ... یهو به خودم اومدم دیدم شدهـ این (اشارهـ به یه نقاشی) . با خودم گفتم اَاَاَ من چقدر حرف داشتم :) . تو هم تا حالا اینطوری شدی؟ ... در جواب این سوال فقط لبخند زد :) " . به طور اتفاقی این دیالوگ از فیلم "نقش نگار" بدجور بهم چسبید .
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح